ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى

67

تاريخ گيلان ( فارسى )

دستگير شدند و سرهاى مقتولان را با جمهور اسارى « 1 » ، در رشت به نظر شاه جمشيد خان رسانيدند و شاه جمشيد خان از نهايت بيرحمى و غايت خفت عقل و نادانى بلا تعلل و تأنى حكم به قتل تمامى اسيران نموده ، سرهاى ايشان را در صحراى سياه رودبار ، كله منار فرمودند و اين مقدمه باعث خرابى دودمان جمشيد خان شده ، اساس دولت او از اين وادى سپرى گرديد و العلم عند اللّه الملك الحميد . و به روايت شيخ محمود كفته در روز آدينه بيستم ماه مذكور سنهء نهصد و هشتاد و شش در ماشك ، نزديك پيله فقيه « 2 » مسجد ، اول شكست واقع شد لشكر لشته‌نشا را و در اين ميان اميره خسرو و بو سعيد مير و شهسوار بيك از چپكان كشته شدند و بعد از آن لشكر خان احمد حسينى كه تركان بودند ، در رسيدند و بسيارى از مردم جمشيد خان كشته گشتند . و بعد از آن دو روز ديگر ، در روز يكشنبه باز جنگ واقع شد در كوچسفهان در اماركام « 3 » و شكست بر لشكر خان واقع شد و مردم بسيار كشته شدند از ترك و گيل ، مثلا مير فرخ و مير افلاطون و عمش جهانگير و مير اسكندر به كيسم رفتند . پسران كيسم « 4 » از كارگيا « ؟ » درآمده ، به قولى ملك اويس را كشتند و به قولى خان احمد ايشان را فرمود گرفتن و دو نفر را بفرمود كشتن و بواى مردم لشته‌نشا گريختن شد « 5 » و مردم كوچسفهان آمده ، مردم لشته‌نشا را تالان كردند بيحد و نهايت و هرچه توانستند كردند و شيخ مذكور « 6 » گويد كه ما سرگردان شديم . در روز دوشنبه سيزدهم شهر

--> ( 1 ) - اسير معمولا اسرا جمع بسته مىشود . ( 2 ) - پيله فقيه به معنى فقيه بزرگ است . ( 3 ) - محل دهكدهء اماركام معلوم نشد . ( 4 ) - شايد : به سر آب كيسم . ( 5 ) - جمله‌ها مشوش و درهم ريخته و بىمعنى است . ( 6 ) - منظور شيخ محمود است .